آمار بازدیدکنندگان :

تعداد بازدید کنندگان امروز : 172 نفر
کل بازدید امروز : 184
تعداد بازدید کنندگان دیروز : 101 نفر
کل بازدید دیروز : 111
تعداد بازدید کنندگان این ماه : 4956 نفر
کل بازدید این ماه : 5428
وقفی از جنس علم و فناوری
پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۶
0 نظر
80 بازدید

 

همسر شهید درفشی

همسر شهید حاج محمد حسین درفشی گفت: دو سایت با مطالب علمی ونگاه قرآنی را ثبت و وقف مردم کرده ام که انشالله فرهنگ ایثار و شهادت در فضای مجازی ترویج یابد.

 به گزارش ایثار واحد خراسان رضوی، مرضیه یزدی همسر شهید حاج محمد حسین درفشی از استان همدان که در همایش وقف علم و فناوری مشهد مقدس شرکت کرده است، در حاشیه این همایش در مصاحبه با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی ایثار رضوی گفت: در خانواده ای کاملا مذهبی متولد و بزرگ شدم ، در شهرستان همدان که اصلا باب نبود دخترا ها درس بخوانند ، پدرم از دوران کودکی به تحصیل اهمیت ویژه ای می داد من و 5خواهر و یک برادرم قبل از ورود به مدرسه، قرآن را به صورت هجی در نزد پدر آموزش دیده بودیم، حتی در دوران قبل از انقلاب دایی ام لیسانس دانشگاه تهران بود.
وی با نگاهی به دور دست ها که نشان می داد به سال های گذشته رسیده، زندگی مشترک خود را با شهید تشریح کرد و گفت: ازدواج کاملا سنتی داشتیم، پدرم و پدر شهید در همدان که در ان دوران شهرستانی کوچکی بود همدیگر را می شناختند شهید دانشجوی سال اول فنی مهندسی در تهران بود که به خواستگاری من آمد اما چون ساکن تهران بود و برای من دوری از خانواده سخت بود قبول نکردم تا اینکه سال بعد، من هم در دانشگاه تهران قبول و عازم تهران شدم.
همسر شهید ادامه داد: بار دوم که به خواستگاری من آمدند مربی جلسه قرآن که در دوران مجردی مرتب می رفتم به من گفت خانواده محمد حسین بسیار سطح اخلاقی بالایی دارند از طرفی خانواده من گفتند: شما هم تهرانی این پسر هم تهران است باهم می توانید ازدواج کنید ، کمی فکر کردم ، در جلسه خواستگاری با شهید صحبت کردم، همیشه مباحث اخلاقی برای من یک رویا بود و شهید دقیقا خصوصیات اخلاقی مد نظر من را داشت، من مثل برخی از دخترها دنبال پول ، زیبایی ، شغل ... نبودم عاشق مباحث فلسفی – عرفانی  بودم، خوشبختانه همسر شهیدم دقیقا همفکر من بود .

«کافی شاپ های خیابان فلسطین تهران شیرین ترین خاطرات زندگی مشترک من و همسر شهیدم»

این مدرس دانشگاه ادامه داد:سال 1358عقد کردیم هر دویمان دانشجو بودیم یکی از خاطرات آن دوران شیرین، آن بود که همسر شهیدم بعداز ظهر ها به دنبال من می آمد و باهم به کافی شاپ های خیابان فلسطین تهران می رفتیم خیلی خوب بود انگار تمامی خوشی های زندگی ما همان دوران بود، که یک روز به من گفت : از اینکه با حجاب کامل و بدون آرایش هستی به تو افتخار میکنم و از بودن در کنارت لذت میبرم، از این حرف همسرم تعجب کردم آخه من همیشه از دوران کودکی با حجاب و بدون آرایش بودم و پایبند اعتقادات مذهبی بودم این مسئله یعنی آن قدر مهم بود که گفت! بعد ها متوجه شدم همسرم بسیار سیاستمدار بود همیشه حرفایش را غیر مستقیم و با شرینی به من میگفت.

«در مقابل هوویم با اشک کوتاه آمدم و حق را به او دادم»

همسر شهید اشاره به سختی های زندگی که برایش امروز تبدیل به خاطرات شیرین گشته گفت: شهریور 59 که جنگ شروع شد همسرم آمد و گفت: باید فرمان امام راحل را انجام دهم از آن روز جبهه جنگ شد هووی زندگی من ، همسرم یک مرد غیرتی و انقلابی بود، در مقابل همسرم هیچی نگفتم و کوتاه آمدم چون فرمان امام بود و من هم مطیع امام ، اما در تنهای‌هایم اشک ریختم و سه روز تمام گریه کردم و نگران بودم.همسر شهیدم به جبهه ها می رفت باز می آمد بهش زنگ زدم و گفتم من باردار هستم خوشحال شد اما آنچنان ذوق عجیبی نکرد تمام حواسش به جبهه بود، چون در تهران تنها زندگی می کردم ناچار به منزل پدری بازگشتم اما بعد از مدتی همراه مادر شوهرم دوباره به تهران برگشتم چون به جای کارورزی قبول کردند من در دانشگاه تدریس کنم ، مدتی گذشت شوهرم نیامد ناچار مادر شوهرم هم به خانه خویش در همدان بازگشت ، من بودم و یک فرزند کوچک در تهران، حالا هفت ماهه شده بودم ، یک روز که سرگرم کارهای خانه بودم همسرم آمد به خانه ، خوشحال شدم او هم خوشحال شد اما آنچنان ذوق و شعفی در او ندیدم گویا نمی خواست خیلی من را به خودش وابسته کند خداوند صبر عجیبی به من داده بود در آن دوران من حتی از همسرم سوال نکردم چرا از ما خبر نگرفتی ، چرا سر نزدی و هزار غر زدن های دیگر که امروز گریبانگیر زنان جامعه ما شده است! همین که سالم بود برایم کافی بود. خوشبختانه این بار آمد و ماند تا زمانی که فرزندم نجمه به دنیا آمد ، جبهه هوییی پربا قرص زندگی من بود همسر شهیدم، نجمه را نگاه می کرد اما فکرش به دنبال جبهه بود اصلا ا او تمام ذهنش جبهه بود آرام و قرار نداشت برای رفتن به جبهه .

«همسرم به مقام رفیع شهادت نائل آمد»
همسر شهید درفشی بیان کرد: یک روز دلشوره عجیبی داشتم دلهره تمام وجودم را فرا گرفته بود امتحانات آغاز شده بود مدیر تربیت معلم به من زنگ زد و گفت: بیا مراقب امتحان باش من گفتم چون خیلی استرس دارم نمی توانم گفت اگر نیایی من خودم به منزل شما می آیم، سریع آماده شدم و رفتم سرکار، دیدم مدیر مثل ابر بهار گریه می کند و گفت تو یک مشاور خیلی خوب را از دست دادی، همدیگر را به آغوش کشیدیم گریه ها کردیم ، غم آلود نگران،  اشک ریزان راهی خانه شدم من ماندم و یک دختر بچه چهار ساله ، شهادت همسرم تایید شده بود اما از پیکرش خبری نبود یادش بخیر در مسجد دانشگاه تربیت معلم برای شهید عزیزم مراسم با شکوه گرفتیم و شهید صیاد شیرازی سخنران این مراسم بود ، که محکم  و انقلابی سخن می گفت.
به همدان بازگشتم و مشغول خواندن کتاب شدم و تک فرزند شهیدم را بزرگ کردم و نکته بسیار جالب اینجاست که در یک سال با دخترم دانشگاه قبول شدیم ، من در مقطع کارشناسی ارشد علوم تربیتی و دخترم در مقطع کارشناسی هر دو دوباره عازم تهران شدیم اما هیچ گاه از کافی شاپ های خیابان فلسطین ، خانه اوایل ازدواجمان برای دخترم چیزی نگفتم فقط اعتقاد داشتم دخترم باید آرمان های پدرش را ادامه دهد نه خاطرات او را، برای همین تصمیم گرفتم نام شهیدم را زنده کنم.
مرضیه یزدی خاطر نشان کرد: خانواده‌ی ما در وقف سابقه طولانی دارند ، من در کنار تمامی تالیفات ، دو سایت با نام های . irمرضیه یزدی ، . ir شهید درفشی و . ir پرتو قرآن را ثبت و وقف مردم عزیز کردم .
وی که در جشنواره هنر ماندگار همدان رتبه اول را کسب کرده است ، افزود: سایت های مذکور  به پنج زبان فارسی ، انگلیسی، عربی، آلمانی و فرانسوی  هستند تا همه مردم در جهان بتوانند از مطالب این سایت ها بهره مند شوند.
وی یکی از مشکلات زوجین در جامعه امروز را نداشتن مهارت های زندگی و آموزش های اخلاقی دانست و گفت:این همه در قران به اخلاق و حسن خلق نیکو تاکید شده اما فرزندان ما توجهی به کسب مهارت های اخلاقی ندارند.
وی که آمدنش به مشهد و زیارت بارگاه حرم مطهر رضوی را یک فرصت دانست ، اعلام کرد: چندین کتاب با نام های تفسیر برگزیده موضوعی مصور قرآن کریم جزء یک، فرهنگ سه زبانه کلمات قران مجید، آیت الکرسی و آرامش روانی، فاطمه الزهرا گل طاها، مباحث پیرامون اخلاقی و اسلامی، پیوند دین و سیاست  از دیدگاه امام خمینی (ره) نونه ای از کتاب هایی است که تالیف شده اما متاسفانه قادر به نشر آن نیستم و امروز که به مشهد امدم از آقا علی ابن موسی الرضا(ع) می خواهم کمک کند تا بتوانم کتاب هایم را منتشر کنم.
انتهای پیام/

 

 

مشاهده متن کامل در پایگاه اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران (ایثار)

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر
 
$(function() { $('#nav li').hover( function () { $('ul', this).slideDown(500); }, function () { $('ul', this).slideUp(100); } ); }); $(document).ready(function () { $('#nav1 > li > a').click(function(){ if ($(this).attr('class') != 'active'){ $('#nav1 li ul').slideUp(); $(this).next().slideToggle(); $('#nav1 li a').removeClass('active'); $(this).addClass('active'); } }); });